|
|
|
La Presence Pure |
|
تصادفن به یه ای میل خیلی قدیمی -نامه ای خاطره انگیز_ برخوردم و به اندازه ی کافی ناراحت بودم که بتونم دوباره بخونمش کنسرت دنگ شو هم کمک کرد به این حس آخر نامه این شعرو نوشته بودم که الان خاطرم نیست مال کیه شاید آنا آخماتوا یا شایدم تسوه توا نمی دونم.. ... " همچون قطره های باران به دیدار من بیا من همیشه هستم حتی وقتی خانه خالی به نظر می آید حتی وقتی قفل در عوض شده است... "
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط icarus
|
... _این داستان سفینه ایه که به سمت خورشید می ره خیلی به خورشید نزدیک می شه
+آتیش نمی گیره؟ _در
داستانهای علمی تخیلی نمی شه گفت چه چیزاییو می شه باور کرد و چه چیزاییو نمی شه سفینه ی من قبلا یه شهابسنگ بوده که تبدیل به
سفینه شده .از سنگ های نایاب ساخته شده که تحمل ملیون ها درجه گرما رو داره +چرا به سمت خورشید می ره؟ _برای
اینکه اونو بررسی کنه . روزی که انسان ها بدونن مواد تشکیل دهنده ی خورشید
چیه ، شاید بتونن بفهمن
جهان چطوری ساخته شده و دلایلی که پشت چیزها هست رو.. +بعدش چی می شه؟ ..... Michelangelo Antonioni Identification of a Woman--
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط icarus
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط icarus
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت توسط icarus
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت توسط icarus
|
از پنجره به کوچه از کوچه به تابستان از تابستان به حوض وسط میدان لمس خنکای آب زیر نرمه ی گوش ایکاروس
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت توسط icarus
|
چانه میان گودی کمر آرشه بر ستون فقرات اه، این پارتیتور کجاست! لب روی خانه ی دوم انگشت زیر کلاویکل ،کمی سمت راست جفت و جور نمی شود انگار نیم پرده بالاتر نه ،نه ، یک ربع پایین تر آهان درست همینجا حالا چنگ مابین دو خط حامل ... لعنتی! کوک نمی شوی..! ایکاروس
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت توسط icarus
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت توسط icarus
|
این بارانِِ بیهوده معجزتی ای کاش پلکهای خیسش را سرمه اندود نگاهی نه ترجیع بند ی حزین کوبش قطره هایش سبک بر بام دلی ایکاروس
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت توسط icarus
|
از آکورد دوم باران تا جعد مشکی موهایت از پشت عینک خیس تا روشن آرام چشمانت فاصله صدایی است گمگشته در حنجره ی مُرده ی شب " بر بند سخت زلف تو تابیده ام عزیز " ایکاروس
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت توسط icarus
|
دلم می خواد با کسی بشینم ANd lisTen to… خلسه وار hAve U evEr been X perienCed? weLl,, I haVe.. چشمامونو ببندیم و بی قید R u X perienceD ? … . anD she underStands aNd wE drOwn…
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت توسط icarus
|
..از شهر دزدها و دزدگیر ها
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت توسط icarus
|
Each morning as dawn
breaks, after nights of lunatic activity, Ernest the Vampire settles himself
comfortably into his coffin and falls asleep ...
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت توسط icarus
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت توسط icarus
Jiiimmm! نیفتی روی سرم نصف شب
+
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت توسط icarus
شیشه زلال شد و شراب صافی هردو به هم شبیه شدند و کار تمییز به دشواری
کشید گویی شراب است و قدح نیست ویا خود قدح است و
شرابی در کار نیست.. غزالی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت توسط icarus
You Suffer But whY
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت توسط icarus
مجله ی سخن شماره 11 و 12 اردی بهشت49
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت توسط icarus
.. نیما
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت توسط icarus
ایکاروس fOr whOm uncoVer tHe soUl
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت توسط icarus
ایکاروس " Dieu sinistre, effrayant, impassible, Dont le doigt nous menace et nous dit: "Souviens-toi"
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت توسط icarus
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت توسط icarus
به کجا ها بَِِرَد این امید ما را
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت توسط icarus
هوسی آمد و خشتی بنهاد طعنه ای لیک به بی سامانی
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت توسط icarus
ایکاروس paint it blue, Honey, some special jazZ for you
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت توسط icarus
ایکاروس " Cause i'm writing to reach You now but i might never reach you only want to teach you About you "
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت توسط icarus
. ..Ah! que le temps vienne,
Où les cœurs s'éprennent . ..Ah! que le temps vienne,
Où les cœurs s'éprennent . ..Ah! que le temps vienne,
Où les cœurs s'éprennent . ..Ah! que le temps vienne,
Où les cœurs s'éprennent . ..Ah! que le temps vienne,
Où les cœurs s'éprennent
+
نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت توسط icarus
فاقِدم.
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت توسط icarus
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت توسط icarus
ایکاروس
+
نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت توسط icarus
|
"
Les amants des prostituées
Sont heureux, dispos et repus;
Quant à moi, mes bras sont rompus
Pour avoir étreint des nuées.
....
کامیاب و نیک بخت و سبکبارند
آنان که روسپیان را عاشقند
اما من؛ بازوانم از هم گسیخته اند
زیرا که ابرها را در آغوش کشیده ام
"