::
تنها پیامبر ترسوی این حوالی متروک دنیا منم
هر روز لاف می زنم
کتابم ارثیه داوود حکیم
چهار خط شکسته گلین
در جا مانده های صندوق عهد
که شبی راهزنان در ساحلی دور از غریقی ربوده اند
وحی در روز های زوج بر من نازل می شود
به وقت خواب نیمروز که به یک پهلو خفته باشم در آفتاب
نامم را جز کودکان شیر خواره نمی دانند
که به گاه ماه تمام در گوششان سرودهای شاد می خوانمانگشتری از کهربا به دست دارم
وبر سنگواره های منقش غارهای نمناک نماز می برم
ایکار
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط icarus
|
"