.    .


نیلوفر خفته بر مرداب

نمی شنوی؟

آواز غوک ها

یخها را شکست


ایکاروس

le Semper eadem



   "  دردی ست بس ساده  و نه رمز آلوده.."



Notre jeunesse est morte  ...Et nos amours aussi


22اسفند

شب.  داخلی.  خاب گا

عوامل: 30عدد اَسِتا+20 تا بروفن+20تا کُلدکس!

برداشت سوم

اکشن!


سومین تراژدی شریف هم در روزهای پایانی سال رقم خورد. گرچه این بار خوشبختانه به خیر گذشت   اما این ره به کجا خواهد رسید...؟



" آوازی میان استخوان های گوهر مراد  "



*

"...طاهره, وقتی می گویم به خاطر تو زنده مانده ام, راستی باور می کنی که در این حرف حقیقتی هست؟ آیا به صداقت محبت من اعتقاد داری؟ هر چه روزها می کذرد خودم را تنها تر و بی چاره تر می بینم

بی ارادگی و بی چیزی دست و پایم را بسته است. می دانم که تو به بی چیزی ام می سازی ولی علت بی ارادگی ام واضح تر است.کسی که سر و سامانی ندارد چگونه می خواهد کسی را که بیش از تمام دنیا می پرستد آواره و پریشان کند.

طاهره

غم تو, محبت تو  مرا از زندگی باز داشته است. طاهره ,هیچ آرزویی ندارم جز این که دوباره تو را ببینم حتی از دور هم شده یک بار ببینمت و بعد حتی برای مرگ هم حاضرم.

طاهره

فکر نکنی که نامه ی عاشقانه می نویسم ,نه ,من هم مثل تو و حتما به اندازه ی تو از چنین نامه ای متنفرم.

آنچه برایت می نویسم دردهای قلبم است. درد های قلبم.شریک غم ها و شادی های من

غم دوری ات مرا بی چاره و مریض کرده است.

غ

"

41/3/24

~~~~

**

 

گر به توافتدم نظر    چهره به چهره  رو به رو

شرح دهم غم تورا   نکته به  نکته  مو  به مو

از پی دیدن رُخت     همچو صبا فتاده ام

خانه به خانه  در به در،   کوُچه  به کوچه   کو به کو

می رود ازفراق تو    خون دل از دو دیده ام

دجله به دجله  یّم به یّم،   چشمه به چشمه  جو به جو

دور دهان تنگ تو    عارض عنبرین  خّطّت

غنچه به غنچه گل به گل،   لاله  به لاله  بو  به  بو

ابرو و چشم و خال تو    صید نموده مرغ دل

طبع  به  طبع   دل به  دل،   مهر به مهر و خو به  خو

مِهر   تو را  دل  حزین    بافته با قماش  جان

رشته  به  رشته   نخ  به  نخ     تار به تار  پو به  پو

در   دل  خویش "طاهره"    گشت و ندید جز تو را

صفحه به  صفحه  لا به لا،   پرده  به پرده   تو  به  تو

                                                                               

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _                                     _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

·    


**    * نامه های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی

·         نشر مشکی

"دکتررضا براهني در مقاله‌اي با عنوان «ساعدي، روايت ناتمام»، هنگام نقل ماجراي سفر غلامحسين ساعدي به امريكا، از «كيف گنده»اي سخن مي‌گويد كه ساعدي در فرودگاه نيويورك در دست داشته و در طول سفر همه جا آن را دنبال خود مي‌كشيده است. براهني مي‌نويسد: «ماه‌ها بعد فهميدم - يعني خودش اعتراف كرد - كه از همان 15، 16سالگي نامه‌هايي مي‌نوشته به دختري در تبريز، در هر جا كه بوده و در طول سال‌ها و گویی هيچ گونه پاسخي از او نگرفته بود اما به‌رغم اين سكوت، هرگز از نوشتن نامه دست‌بردار نبوده

آگاهی بیشتر

--

**شعر از زرین تاج قزوینی  مشهور به طاهره قُرةالعَین از زنان آزاده, نو اندیش, فاضل وشجاع  در عهد قاجار که جزو اولین افراد معتقد به تساوی حقوق زن ومرد بودو به دستور ناصر الدین شاه در سن 36 سالگی به قتل رسید



Amorphous



"ean a rill ei shen sheep "


:;:

ean:from old english eanian..more at yean=lamb

rill=a very small brook

shen= a central word in chinese philosophy and religion

sheep= any of numerous ruminant mammals


~

reference: slovoEd dictionary


مدفن آن حرف نهان


13 اردیبهشت 89

نامه ش اینطوری شروع شده بود(تا جایی که یادم مونده):

خطر( داخل یه دایره). این بسته ای که اینجاست سیانوره ,مواظب باشید بهش دست نزنید چون از راه پوست و تنفس جذب می شه. مگه اینکه کسی بخواد خودکشی کنه..اسمم حمید رضا عبدیه . کارت خوابگاه توی جیبم هست...

کسی مسئول مرگ من نیست .. نوشته بود از این که جو دانشگاه مثل مدرسه می مونه. و محیط بی روح خوابگاه چقدر اذیتش می کنه . اینکه استادا با  سختگیری های بی جا تمرین های طاقت فرسا  و بیخود رو به دانشجو ها تحمیل می کنن  و همه مشغول کپی برداری از حل المسائلن.. اینکه می تونسته رشته های مهندسی رو بخونه اما  فیزیک رو انتخاب کرده. و الان به یاءس بی انتها رسیده. .. اون چیزی که می خواسته با اون چیزی که بهش رسیده چه  تفاوتی داره...

...

(مدال نقره المپیاد نجوم)

.......

12 اسفند89

مهدی علی آقایی . دانشجوی ارشد فیزیک.. قرص برنج...

حرف و حدیث زیاده  . بعضیا می گن مشکوکه . بعضی ها مسائل عاطفی رو مطرح می کنن ...بعضیا دیر شدن پایان نامه ش..

.. به هر صورت .. به هر روایت.. مهم اینه که توی این سیستم آموزشی مضحک و سادیسمیک و احمقانه  چی می گذره.  چند تا قربانی می خواد بگیره.  زنده و مرده  فرقی نمی کنه .این همه استعداد به تباهی کشیده شده...دل مرده  نفَس مرده  جان مرده..

 این که دانشجوی ارشد بهترین دانشگاه.دارنده ی مدال های المپیاد  به اینجا برسن . جسداشونو  گوشه ی محوطه ی خوابگاه  پیدا کنن ..با رنجنامه ای ..

و این چندمین قربانی دانشکده ی فیزیک شریفه  درین اواخر  و هزارمینِ دانشگاه های دیگر و سالهای دیگر

.....

 

در نهان خانه ی روزان و شبان دلسرد

سخنانی برجاست.

سخنان است آری

از نوای دل افسای تن بیماری

زیر دندانه فرتوت شب تیره هنوز

                                          با قطار شب و روز.

*

لخته ی دود بیابان گذری

همچنان می گذرد

وز درو بام و شکاف دیوار

راه بیرون شدن از خانه هر آن حرف نهان می سپرد.

                            * 

با قطار شب و روز

که شبان کج و روزان سیه غافله را

می دهد با هم پیوند.

گوش من مدفن آن حرف نهان می ماند

نه به دل خوش آیند.

وبه منقار قوی پنجه اش آن حرف نهان

آشیان با رگ من می سازد

وز زبان دل من می آید

هر زمان قدرت اندوز.

گرچه از من به در او

با قطار شب و روز.

                          *  

من چه خواهم گفتن

که چه گفتند دو بیمار به هم

گفت: " آن آهوی خوش"   گفت: " رمید"

گفت: "آن نرگس تر"   گفت: " فسرد"

.....

نیما.

Wo)Mandrake)




“Give me to drink mandragora,
 That I might sleep out this great gap of time…”


...
Shakespeare
 Anthony and Cleopatra Act I, Sc. 5

.............
نقاشی و حواشی از خودم!

رویای نیمه شب زمستان


 

آسمون نارنجیه ,  اما ازون کمرنگاش. بارونه می بینی چه خجالتیه؟ نمی دونه بیاد یا نیاد.

شاید می ترسه سرما بخوره!

ابرا ساکتن; مدرسه ی پشت خونه هم ساکته. یه نورایی اون بالای تپه دیده می شنزردن همه شونبعضیاشونم سرخن ,سرخِ رنگ پریده

 زمین  سُره انگار, مث  یه آیینه ی مواج .ساعت 2:22 ست.   توی کوچه فقط یه چراغ روشنه

این صدای پاک رو دوس دارم .داره بارون ریز میاد, می خوام برم بارونی بشم

چشمم میفته به شال گردنی که تازه خریدم , از دیروز تا حالا عاشقش شدم. می ترسم از دستش بدم!

بسپرمش به بارون تا آروم بگیرم؟ به کف خیس خیابون , به نقره ای سیال آیینه؟

اگه اونم عاشقم شده باشه چی!

بازم باید فرار کنم؟ حتی از مرز سی سالگی هم؟...

ساعت دیگه 2:22 نیست. آسمون از نارنجی گذشته. یه چیزی اون بالا داره چشمک می زنه

 صداها تند تر شدن

پنجره بخار گرفته

همه چی داره محو می شه

چشمام دارن بسته می شن..

---



 

Non, rien de rien. ..


از ایرانی بودن خودم متنفرم

از ایرانی بودن تو هم متنفرم


 رنگ پریده ی کِدِرم. ادای نارنجی بودن رو در میارم



Green Tea Incense


"  وحالا هم این بیماری که همواره چنین غریب گریبانگیرم شده.یقین دارم که اهمیت آن را دست کم گرفته اند.همانطور که در اهمیت بیماری های دیگر اغراق می کنند. این بیماری نشانه ی خاصی ندارد بلکه خصوصیات کسی را که به او غلبه می کند به خود می گیرد.با یقین یک خوابگرد او را از ژرف ترین خطری که به نظر می رسید از او دور است ,بیرون می کشد و از نو کاملن نزدیک و حی و حاضر در برابرش قرار می دهد. مردهایی که در دوران مدرسه به یاری دستهای فریب خورده ی نابالغ جوان دست به خلاف معصومانه ای زده اند  خود را دیگر بار درگیر آن می بینند . یا باز هم گرفتار بیماریی می شوند که در کودکی از آن به سلامت جسته اند. یا عادتی از دست رفته ,گرایشی تردید آمیز, که سالها پیش خصلتشان بود, بار دیگر جان می گیرد و همراه آن کلاف سردرگمی از خاطرات دیوانه وار زنده می شود که همچون خزه های خیس دریایی  به اشیای غرق شده می آویزد. زندگی هایی که هرگز از وجودشان با خبر نبوده ای رو می ایند و با آنچه به راستی بود  در می آویزند. و گذشته ای را که  خیال  کرده بودی می شناسی پس می زنند: چرا که در هر چیزی که رو می آید نیرویی تازه نفس و نو نهفته است, اما آنچه همیشه بوده  از یاد آوری مدام فرسوده شده است....."

 

````

The notebooks of malte laurids brigge

-Rilke

ترجمه مهدی غبرایی


Baldanders


نقاشی از خودم!


"سیمپلی سی سی موس  قهرمان داستان در وسط جنگل به مجسمه ای سنگی بر می خورد که می پندازد یکی از بتهای  معابد قدیمی آلمان است. همین که به مجسمه دست می زند تندیس به او می گوید که اسمش بل دندرز است و هنوز حرفش تمام نشده به شکل آدمیزاد, درخت بلوط ,خوک ماده, سوسیس چاق, مزرعه ی شبدر, سرگین ,گل, شاخه ی پر شکوفه, بوته ی شاه توت, قالیچه ی ابریشم و بسیاری چیز ها و موجودات دیگر در می آید و سرانجام دوباره به شکل آدمیزاد ظاهر می شود. او چنین وانمود می کند که می خواهد هنر سخن گفتن با اشیا  را  به سیمپلی سی سی موس بیاموزد.  اشیایی مثل صندلی نیمکت, دیگ و ماهیتابه  که ماهیتا نمی توانند سخن بگویند. همچنین او خود را به شکل یک منشی در  می آورد  و این جمله را از قول مکاشفات یوحنا می نویسد:" من اولین و آخرین هستم"...."



خورخه لوییس بورخس

کتاب موجودات خیالی

ترجمه احمد اخوت

“Anything ,Anytime,Anyplace,for no reason At All”


~


امروز دو نفر پشت سر هم کنسل کردن  و من تونستم 52 صفحه از کتاب      Frank Zappa and the mothers of invention

رو بخونم. نفسم گرفت  واز بس اسمای آشنا و نا آشنا دیدم  دچار سرگیجه شدم(در واقع99 درصد کتاب فقط اسمه !)

. هر چی  می گذره بیشتر مطمئن می شم که هنر با جنون نسبت بسیار تنگاتنگی داره!

 رفتم یه دوری توی محوطه بزنم  خبر نامه ی دانشگا رو که دیدم متوجه شدم حداقل 3 تا از بچه هایی که گرفتن از مریضام بودن.

.....

دلم سوپ جو داغ می خواد..





..Or in the flood ) You'll build an Ark)  And sail us to the moon)  Sail us to the moon



herrero-lowell


این خانوم گاوه که از بین پیامبرا حضرت نوح رو خیلی دوست می داشت از وقتی چشم باز کرده بود روزا مدام ومدام  علف می خورد و عصرها مدام ومدام شیر می داد. اما فکر نکنید گاو محبوب دهکده  به این روزمرگی عادت کرده بود. نه!  اون همه ی شبها از پنجره ی کوچیک طویله به ماه خیره می شد و در حالیکه یکی از آهنگهای رِیدیوهِد رو گوش می داد  با شنیدن همه ی راز هایی که دوست جاودانه اش بهش می گفت  رویای بزرگی رو در دل می پروروند

تا اینکه شبی از شبهای تابستان.......