مدفن آن حرف نهان
13 اردیبهشت 89
نامه ش اینطوری شروع شده بود(تا جایی که یادم مونده):
خطر( داخل یه دایره). این بسته ای که اینجاست سیانوره ,مواظب باشید بهش دست نزنید چون از راه پوست و تنفس جذب می شه. مگه اینکه کسی بخواد خودکشی کنه..اسمم حمید رضا عبدیه . کارت خوابگاه توی جیبم هست...
کسی مسئول مرگ من نیست .. نوشته بود از این که جو دانشگاه مثل مدرسه می مونه. و محیط بی روح خوابگاه چقدر اذیتش می کنه . اینکه استادا با سختگیری های بی جا تمرین های طاقت فرسا و بیخود رو به دانشجو ها تحمیل می کنن و همه مشغول کپی برداری از حل المسائلن.. اینکه می تونسته رشته های مهندسی رو بخونه اما فیزیک رو انتخاب کرده. و الان به یاءس بی انتها رسیده. .. اون چیزی که می خواسته با اون چیزی که بهش رسیده چه تفاوتی داره...
...
(مدال نقره المپیاد نجوم)
.......
12 اسفند89
مهدی علی آقایی . دانشجوی ارشد فیزیک.. قرص برنج...
حرف و حدیث زیاده . بعضیا می گن مشکوکه . بعضی ها مسائل عاطفی رو مطرح می کنن ...بعضیا دیر شدن پایان نامه ش..
.. به هر صورت .. به هر روایت.. مهم اینه که توی این سیستم آموزشی مضحک و سادیسمیک و احمقانه چی می گذره. چند تا قربانی می خواد بگیره. زنده و مرده فرقی نمی کنه .این همه استعداد به تباهی کشیده شده...دل مرده نفَس مرده جان مرده..
این که دانشجوی ارشد بهترین دانشگاه.. دارنده ی مدال های المپیاد به اینجا برسن . جسداشونو گوشه ی محوطه ی خوابگاه پیدا کنن ..با رنجنامه ای ..
و این چندمین قربانی دانشکده ی فیزیک شریفه درین اواخر و هزارمینِ دانشگاه های دیگر و سالهای دیگر
.....
در نهان خانه ی روزان و شبان دلسرد
سخنانی برجاست.
سخنان است آری
از نوای دل افسای تن بیماری
زیر دندانه فرتوت شب تیره هنوز
با قطار شب و روز.
*
لخته ی دود بیابان گذری
همچنان می گذرد
وز درو بام و شکاف دیوار
راه بیرون شدن از خانه هر آن حرف نهان می سپرد.
*
با قطار شب و روز
که شبان کج و روزان سیه غافله را
می دهد با هم پیوند.
گوش من مدفن آن حرف نهان می ماند
نه به دل خوش آیند.
وبه منقار قوی پنجه اش آن حرف نهان
آشیان با رگ من می سازد
وز زبان دل من می آید
هر زمان قدرت اندوز.
گرچه از من به در او
با قطار شب و روز.
*
من چه خواهم گفتن
که چه گفتند دو بیمار به هم
گفت: " آن آهوی خوش" گفت: " رمید"
گفت: "آن نرگس تر" گفت: " فسرد"
.....
نیما.
"