فقط یک کلمه برایش می نویسم:  ک.

چیز بیشتر یا کمتری ندارم که بگویم

و او جوابی نمی دهد

 چیز کمتر یا بیشتری ندارد که بگوید

نمی داند پشت این یک کلمه چه نهفته است

نمی داند این یک کلمه با چه ضرباهنگی تلفظ می شود

درست مانند اَدای سرژ گینزبورگ ،  وقتی می خواند:

Manon,

Maaa,non

Non…

با همان غیظ و عتاب و حسرت.

هیچ گاه برایش نگفته ام ازهیچ چیز

مگر آدم برای یک موجود خیالی هم داستانی تعریف می کند؟

مگر  آدم داستان یک موجود خیالی را هم گوش می دهد؟